فلسفه

افلاطون: شکست دموکراسی

افلاطون: شکست دموکراسی

«افلاطون» (۴۲۷-۳۴۷) را اغلب با عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف غرب توصیف می‌کنند. مورخینی چون «آلفرد نورث وایت‌هد» درجایی گفته است: «ایمن‌ترین تعریف کلی از سنت فلسفی اروپا، تعریفی است که مجموعه‌ای از پانوشت‌ها با ارجاع به «افلاطون» را دربرمی‌گیرد.» (افلاطون و شکست دموکراسی)

«افلاطون» در یک خانوادۀ اشرافی در آتن به دنیا آمد و در طول جنگ‌ «پلوپونز»* رشد کرد و بزرگ شد. احتمال این‌که او در بخش سواره‌نظام عملیات جنگی متعددی علیه اسپارت خدمت کرده باشد، وجود دارد. ازآنجایی‌که رابطۀ «افلاطون» با سیاست‌های آشوبگرانه و خود-ویرانگرانۀ [۱] شهر زادگاهش رابطه‌ای بر پایۀ نفرت و انزجار بود، از حوزۀ سیاست دور شد و وقت و انرژی خود را صرف پیگیری مباحث فلسفی کرد. او به ممتازترین شاگرد «سقراط» تبدیل شد. 

* جنگ‌ پلوپونز یا پلوپونزوس مجموعه‌ جنگ‌هایی را دربرمی‌گیرد که در فاصلۀ سال‌های 431 تا 404 قبل از میلاد میان اسپارت و آتن درگرفت و جریان داشت تا به تخریب آتن و انحطاط تمدن آن منتهی شد. م.

بعد از اعدام «سقراط» در سال 399 قبل از میلاد، «افلاطون» آتن را ترک کرد. او در شهر همسایه، «مگارا»، به تحصیل ریاضیات پرداخت و سپس، در حدود یک دهه را با سفر به نقاط متعددی از حوزۀ دریای مدیترانه سپری کرد.

«افلاطون» در حدود سال 388 قبل از میلاد به آتن بازگشت و در این زمان بود که بنیان «آکادمی»ای را گذاشت که بعدها با عنوان اولین دانشگاه اروپایی از آن یاد شد. «افلاطون» باقی عمر طولانی‌اش را به تدریس و مدیریت این مدرسه پرداخت که به‌سرعت شمار بسیاری از دانشجویان و اساتید برجسته را به خود جذب کرد. برای مثال، «ارسطو»، پیش از آنکه مدرسۀ خود را تأسیس کند، در آکادمی «افلاطون» هم درس می‌خواند و هم تدریس می‌کرد. روند فعالیت‌های مرتبط-با-مدرسۀ «افلاطون» چندین بار به دلیل دعوت‌هایی که برای سیاحت و تدریس در «سیراکوس»، از او می‌شد، دچار وقفه شد. «افلاطون» این‌گونه دعوت‌ها را می‌پذیرفت، صرفاً به این دلیل که امیدوار بود حاکمان «سیراکوس» بتوانند در بنیان گذاردن قانون و حکومتی که او به‌عنوان بخشی از فلسفۀ اجتماعی مبتکرانۀ خود، آن را تدوین و تنظیم کرده بود کمک کنند. بااین‌وجود، این بلندپروازی سیاسی هیچ ثمری نداشت و «افلاطون» چاره‌ای نداشت جز آنکه به مدرّس ایده‌های خود بودن اکتفا کند.

مشهورترین و جامع‌ترین اثر «افلاطون»، کتاب «جمهور» است که احتمالاً در حدود سال 377 قبل از میلاد منتشر شده است. مطالب زیر با تأکید بر ایده‌های سیاسی و فلسفی این کتاب ارائه می‌شوند.

دو جناح سیاسی یا طبقۀ اجتماعی که در دوران باستان آتن، مانند دیگر حکومت‌های شهری یونان، برای به‌دست‌گیری قدرت باهم رقابت داشتند، الیگارش‌ها [2] و دموکرات‌ها بودند. الیگارش‌ها سعی می‌کردند حکومتی را تأسیس کنند که در آن، تنها به کسانی اجازۀ رأی دادن و کسب پست‌های نهادهای دولتی داده شود که مالک میزان قابل‌توجهی ملک و دارایی باشند، درحالی‌که دموکرات‌ها بر این اصل اصرار داشتند که تمامی شهروندان مرد از حقوق یکسانی برخوردار هستند. همان‌طور که «ارسطو» در اثر معروف خود، «سیاست»، بیان می‌کند: «الیگارشی (حکومت متنفذان و توانگران) به نظامی اطلاق می‌شود که در آن اقلیت و ثروتمندان جامعه و دموکراسی (حکومت عامه) به نظامی اطلاق می‌شود که در آن اکثریت و مستضعفان جامعه، حاکمان آن باشند.» (1) (افلاطون و شکست دموکراسی)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − سیزده =