«یوهان گوتلیب فیخته» (۱۷۶۲-۱۸۱۴) استاد فلسفۀ محبوبی در دانشگاه «یِنا»ی آلمان بود و در همین دانشگاه بود که «فیخته» سخنرانی‌هایی را ایراد کرد که بعدها تحت عنوان «رسالت اندیشمند» (۱۷۹۴) به چاپ رسید. در دوران تصدّی جایگاه استادی او در دانشگاه، انقلاب فرانسه در حال شکل‌گیری بود و تعداد بسیار زیادی از دانشجویان آلمانی، کم‌وبیش آشکارا از فعالان ضد-سلطنت‌طلبی فرانسه جانب‌داری می‌کردند. در مورد «فیخته» هم گزارش شده بود که او در کلاس درس خود گفته است که ظرف چند دهۀ آینده هیچ سلطنت‌طلبی در هیچ نقطه‌ای از اروپا باقی نخواهد ماند و اینکه عصری از خودفرمانی[۱] دموکراتیک می‌تواند طلیعه‌ساز مرحلۀ کاملاً جدیدی از تمدن غرب باشد. عقاید و احساساتی این‌چنینی موجب نگرانی مقاماتی شده بود که به‌واسطۀ شیوع چنین ایده‌های انقلابی‌ای خشمگین و عصبی بودند. محدود نگاه‌داشتن انقلاب فرانسه، اگر نخواهیم بگوییم شکست دادنِ آن، بالاترین اولویت بیشتر دولت‌های اروپایی در آن برهه از زمان بود. مسئله‌ای که شرایط را حتی بیشتر از پیش برای «فیخته» بغرنج کرد، متهم کردن او به الحاد[۲] بود – که در فرهنگی که آزاداندیشی را با نابودی تمامی آداب و اصول و نظام اخلاقی تثبیت‌شده برابر می‌دانست،  موضوع کوچکی هم نبود. امتناع «فیخته» از تغییر عقیده دادن در مورد اصول اساسی خود با از دست دادن پست آکادمیکش در سال ۱۷۹۹ همراه شد.

در طول یک دهه بعدازآن، «فیخته» چندین و چند موقعیت کوتاه‌مدت تدریس را تجربه کرد و با جدیت و سختی، روی نوشته‌های فلسفی‌اش – که بیشتر در جهت بازشناسی و دفاع از نظام ایدئالیسم استعلاییِ[۳] «کانت» بود – کار می‌کرد. او به‌عنوان یک چهره و شخصیت سیاسی، یک‌بار دیگر وقتی نطق «خطابه‌هایی برای ملت آلمان» خود را در دورانی ایراد کرد که ارتش «ناپلئون»، برلین و چندین و چند استان دیگر در آلمان را اشغال کرده بودند، انگشت‌نما شد. نطق‌های میهن‌پرستانۀ «فیخته»، منصبی به‌عنوان رئیس دانشگاه برلین را نصیب او کرد. او به همراه همسرش در طول دوران جنگ آزادی‌بخش، به‌صورت داوطلبانه در بیمارستان کار می‌کردند. این زوج، هر دو به تب حصبه مبتلا شدند و «فیخته» پیش از پایان یافتن جنگ در اثر آن از دنیا رفت.

سخنرانی‌های «فیخته» در خصوص رسالت اندیشمند، بیانیۀ جامعی از اساسی‌ترین اصول فلسفیِ مکتب روشنگری هستند. این خطابه‌ها یک ایدۀ کلی در رابطه با اتفاقی که متفکرین روشنگر امیدوار بودند بتواند در حوزۀ اخلاقیات، آموزش، خود-شناسی و فرهنگ عمومی رخ دهد را به دست می‌دهند. در این سخنرانی‌ها فرض بر این مبنا قرار داده شده بود که پیشرفت و ترقی در حوزه‌های فرهنگی را تااندازه‌ای می‌توان موردتوجه و ارزیابی قرارداد که طبیعت بکر تا آن حد تحت انقیاد و مهار قدرت و ادراک عقلی درآمده باشد.

ازنظر «فیخته» جنبه‌های مختلف فرهنگ و وجود بشری، منفک و مجزای از یکدیگر نیستند، بلکه ارتباط تنگاتنگی باهم دارند و تحت تأثیر اصول بنیادین یکسانی هستند. بطن نظام «فیخته»، تعریفِ خویشتن[۴] است.

شیوه‌ای که شخص بر مبنای آن خویشتنِ خود را درک می‌کند و با آن ارتباط برقرار می‌کند، نحوۀ ارتباط برقرار کردن آن شخص با دیگر انسان‌ها و نیز با محیط طبیعت پیرامون او را تعیین می‌کند. این پروسه همچنین نحوۀ سازمان‌دهی شدن جامعه و اینکه جهان فیزیکی چگونه با پیشرفت‌های فرهنگی شکل خواهد گرفت را تعیین می‌کند. درنهایت، شیوۀ ارتباط برقرار کردن شخص با خویشتن خود و ادراک آن، معنا و مفهوم آموزش را تعریف می‌کند. ازنظر «فیخته»، مطالعات دانشگاهی صرفاً نوعی فعالیت‌ آماده‌سازی برای حرفه‌های خاص یا مشاغل پرمنفعت نیستند: بلکه این مطالعات، کاوش و پویش‌هایی در جهت رسیدن به معنای کلی یادگیری و وجود بشری هستند. تأملات «فیخته»، آموزش عالی را با وحدت حقیقی و هدفی زینت بخشید که عمیقاً الهام‌بخش دانشجویان او در آن برهه از زمان شد و او را به‌عنوان یک استاد انگیزه‌دهنده و تأثیرگذار در جایگاه ستایش و تمجید بسیار قرارداد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × یک =